ایکاروس بال خورشید
ایکاروس! ایکاروس!چه عالی است این آگاهی که تو هنوز سقوط می کنی آیا می توانم به تو بپیوندم؟.

ارسال در تاريخ ۱۳۸٩/٧/۱٦ توسط EAKAROS

لوئیس آرمسترونگ Louis Armstrong  

 

در سال ۱۹۰۲ بدنیا آمد و موسیقیدانی بود که بیشترین تاثیر را در قرن بیستم بروی موسیقی بخصوص Jazz گذارد وتاریخ موسیقی Jazz تا کنون موسیقیدانی به این توانایی در دنیا بخود ندیده است. وی که به (Satchmo )ساچمو مخفف Satchel Mouth  معروف بود امروزه در رده بزرگان فلسفه، هنر، سیاستمداران و ... در مقام مقایسه آورده میشود. ظاهرا" در ایام نوجوانی ایشان با یک تپانچه اقدام به شلیک هوایی میکند و بعد یک پلیس دیوانه و عقده ای با پرونده سازی برای وی او را به یک پانسیون پسرانه در New Orelans تبعید میکند، جایی که پیش از اون Jazz در حال متولد شدن بوده، که این اتفاق برای خود louis و دنیای موسیقی بسیار خوش یمن بود.

او شانس می آورد و با شخصی بنام Peter Davis که یک معلم موسیقی خانگی هست آشنا میشود و از او  آواز خواندن و نواختن ترمپت و پرکاشن را یاد میگیرد. در ابتدا آدم فقیری بود و از راه خواندن ترانه در خیابان به امید بدست آوردن چند سکه زندگی روزمره خود رو میگذراند. در ۱۴ سالگی از دارالتادیب پسرانه آزاد میشود و به هر کار آبرومندانه ای دست میزند تا هزینه زندگیش را در بیاورد. او شانس این را داشت که شبها به Jazz بارها برود و با موسیقی Jazz آشنا شود. در ۱۷ سالگی بقدری در نواختن سازهای بادی مانند ترمپت مهارت پیدا میکند که اغلب گروه های Jazz خواهان همکاری او میشوند......

از حدود سال ۱۹۲۰ دیگر تحت عنوان یک ستاره سرشناس مطرح بوده و برای خودش گروهی بنام Hot Five داشت که بعد ها به Hot Seven تبدیل شد. او علاوه بر نواختن ترمپت بعنوان یکی از بنیان گذاران خوانندگی Jazz شناخته میشود. بخصوص با تکنیک های تغییر صدای خاصی که داشت (dirty vocal). صدای او مورد علاقه بسیاری از آهنگ سازان بزرگ Jazz مثل Cole Porter   بود.

آرمسترانگ بنیان گذار سبک خواند ترانه بنام Scat Jazz هست. ترانه هایی که بدون داشتن کلام با معنی بصورت ملودیک خوانده میشوند. که بعدها خواننده هایی مانند Ella Fitzgerald استاد scat jazz میشوند. ترانه بسیار زیبای What a wonderful world برای مدتها در رده بهترین ترانه در جدول قرارداشت . وی در سال ۱۹۷۱ بر اثر بیماری قلبی فوت میکند و در تشییع جنازه وی بیش از ۲۰ هزار نفر شرکت میکنند. 

ارسال در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/٧ توسط EAKAROS

برای استاد،آبهمن علاءالدین

به یادت خواهیم ماند تا آوازهای دلبرانه ات در سرزمین بختیاری طنین افکن خواهد بود.سالها را و  نوروزها را روی چمنزاران بختیاری با صدای تو تحویل نمودیم. مگر می شود تو را از یاد برد/ خود را از یاد برد.

ارسال در تاريخ ۱۳۸۸/۸/۱۳ توسط EAKAROS

کارگردان فیلمهای خاطره

برایان دی پالما

دی پالما متولد سال 1934 در نیوجرسی آمریکاست.کار خود را از سال1968 با فیلم ضیافت عروسی شروع کرد.از سال 1968 تا 1973 فیلم‌های جنایت به سبک جدید، درودها، دیانیسوس در سال- 1969، سلام مامان!، خرگوشت را بشناس و خواهران را ساخت

دی پالما در سال 1974 فیلم شبح بهشت راساخت که بازسازی فیلمی به نام (شبح اپرا) بود که پیش از اورابرت جولیان درسال(1926) آرتور لوبین(1943) و ترنس فیشر در سال(1963) نسخه ای از آ« را ساخته بودند. به فیلم‌نامه و طراحی صحنة نسخة آرتور لوبین جایزة اسکار تعلق گرفت، پل ویلیامز برای ایفای نقش در فیلمِ دِ ‌پالما نامزد دریافت اسکار شددر سال 1980 در فیلم عزم کشتن(Dressed to Kill) را ساخت که صحنه ابتدایی فیلم ادای دینی بود به هیچکاک و به فیلم روانی.دی پالما فیلم دیگرش را با نام کری(carrie) در سال 1976 ساخت . داستان فیلم در مورد دختر خجالتی است که موردتنفر دیگر همکلاسی هایش است.

ادامه مطلب را بخوانید



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ ۱۳۸۸/۸/۸ توسط EAKAROS

خسرو خسروشاهی و منوچهر اسماعیلی

جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 12:3

 

صدای او بعنوان نقش آلن دلون ، یک صدای کاملا شناخته شده و معروف در سطح اجتماع است . صدایی که آنقدر اثر گذار و زیبا است که خیلی ها تلاش کرد تا گویشی مشابه وی داشته باشند و کار او را تقلید کنند .

مطمئنا محبوبیت آلن دلون در ایران مدیون صدا و گویش این مدیر دوبلاژ توانای سینمای ایران است .

مصاحبه ای کوتاه از ایشان :

خسرو خسروشاهی دوبلور قدیمی سینما متولد سال ۱۳۲۰ است. او از حدود ده سال قبل همراه تعداد دیگری از همکاران خود در جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان اصفهان، فیلم های خارجی را به صورت همزمان برای بچه ها دوبله می کند و امسال هم همین کار را برای جشنواره انجام می دهد. وقتی برای یک گفت وگوی کوتاه با او تماس گرفتیم، سخت مشغول کار جشنواره بود.

کار شما جذاب و در عین حال خیلی سخت است درباره کاری که می کنید، چه حسی دارید؟

خب، این احساس مسئولیتی است که در مقابل کودکان و نوجوانان دارم. چند سال است که این کار را در جشنواره انجام می دهم و تمام تلاشم این است که آنرا به بهترین نحو به ثمر برسانم.

باقی گفتگوها در ادامه مطلب

 

 

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ ۱۳۸۸/٧/٢٩ توسط EAKAROS

خوزه فلیسیانو

 Jose Feliciano

با نام کامل خوزه مونسراته فلیسیانو (Jose Monserrate Feliciano) به واقع یکی از مشهورترین خواننده ها و نوازندهای گیتاری است که دنیای موسیقی پاپ تا بحال بخود دیده است. او که اصلیت لایتن دارد در سال 1945 در پورتوریکو بدنیا آمد و متاسفانه از بدو تولد قربانی بیماری آب سیاه بود و خیلی زود در همان ایام نوزادی بینایی خود را از دست داد. در 5 سالگی به همراه خانواده به محله اسپانیایی نشین هارلم درنیویورک مهاجرت کرد؛ ابتدا شروع به فراگیری نواختن آکاردئون نمود و بعد از مدتی گیتار را بعنوان ساز اصلی خود انتخاب کرد. پشتکار بسیاری داشت، تمام روز می نشست و ساعتها گیتار میزد، 14 ساعت در روز!


اولین اجرای جدی موسیقی خود را در 9 سالگی انجام داد و در 17 سالگی برای کمک به مخارج زندگی شروع بکار کرد. پس از مدتی نوازندگی در کلوپ های مختلف، همکاری خود با کمپانی RCA را آغاز کرد و در سال 1964 بطور رسمی در فستیوال Newport Jazz شرکت کرد، چرا که سبک و طریقه نواختن گیتار او آمیزه ای بود از گیتار فلامنکو با بداهنه نوازی های Jazz. همان سال اولین اجرای حرفه ای خود را در Detroit انجام داد و پس از آن منتقدین موسیقی اینگونه نوشتند: "جادوگر ده انگشتی آنچنان سیم های گیتار را در اختیار خود دارد که هیچ کس را توان مقابله با او نیست. اگر می خواهید باید همین امروز او را بگیرید، چون فردا از اینجا می رود!"

فلیسیانو تا 23 سالگی دو Grammy Award را نصیب خود کرده بود، در اقصی نقاط جهان کنسرت هایی را اجرا کرده بود و به چهار زبان مختلف آلبوم های موسیقی تهیه کرده بود اما اینها او را قانع نمی کرد. علاقه داشت بیشتر کار کند و در فکر خود ورود به عالم سینما و تلویزیون را می پروراند.
او مردم جهان را بخاطر سبک خاص موسیقی اش همواره مورد توجه خود قرارداده و همچنین با تهیه چندین اثر جدی سمفونیک که از روی تم های زیبای کارهایی چون California Dreamin, Light My Fire, Rain و ... ساخته شده بود توانست توجه محافل موسیقی را نیز بخود جلب کند. این مجموعه کارهای سمفونیک او توسط بسیاری از ارکسترهای بزرگ جهان ازجمله فیلارمونیک لندن، لوس آنجلس، وین و ... اجرا شده است.

در مورد Jose Feliciano باید اضافه کرد که وی در مجموع توانسته است که تا کنون شش Grammy Award را نصیب خود کند، این جوایز را دو بار در سال 1968 و مابقی را در سالهای 1984، 1986، 1989 و 1990 بدست آورد. دو جایزه از این جوایز مربوط به کارهای انگلیسی و بقیه مربوط به کارهای اسپانیایی وی بودند. او همچنین در این سالها 16 بار دیگر کاندید دریافت Grammy Award در زمنیه های مختلف مانند موسیقی پاپ، لاتین، بهترین خواننده مرد و ... شد. همچنین در سال 1996 از طرف Billboard Magazine توانست Lifetime Achievement Award را نصیب خود کند، افتخاری که تنها نصیب هنرمندانی می شود که تاثیر گذاریهای پرارزشی در موسیقی داشته باشند.

فلیسیانو از معدود هنرمندانی است که توانسته در آن واحد در دو زبان انگلیسی و اسپانیایی بصورت پاپ و همچنین کارهای کلاسیک با تولید کنندهای بزرگ موسیقی در جهان قراردهای کاری داشته باشد. شهرت و اعتباری که او دارد آنقدر زیاد بود که مقامات شهر نیویورک یکی از مدارس موسیقی شهر را The Jose Feliciano Performing Arts

School نام نهادند.
او از سال 1995 در تعداد زیادی از برنامه های تلویزیونی ظاهر شد و همچنین شروع به مسافرت و اجرای کنسرت در خارج از آمریکا مانند کانادا، انگلستان، سوئیس، ایتالیا، آلمان، ژاپن، کره، فیلیپین، شیلی، برزیل و ... کرد. همچنین در سال 1999 به همراه هنرمندانی چون کارلوس سانتانا و نیز ریکی مارتین ، در برنامه های مخصوص موسیقی شبکه CBS نیز شرکت داشت.

خوزه فلیسیانو در سال 1971 با سوزان امیلیان (Susan Omillian) آشنا شد و تا مدت ها با او دوست بود این دو در سال 1981 با یکدگر ازدواج کردند. سال 1988 اولین فرزند آنها بنام ملیسا و سال 1991 دومین فرزندشان بنام جاناتان بدنیا آمد. آنها در خانه ای بسیار قدیمی - بیش از 260 سال – در کنار رود خانه Saugatuck زندگی می کنند. آرامش و زیبایی محل به او اجازه می دهد که با خیال راحت به ساخت و ضبط موسیقی بپردازد

ارسال در تاريخ ۱۳۸۸/٦/٢٩ توسط EAKAROS

خولیو ایگلسیاس

(Julio Iglesias)

خولیو ایگلسیاس (Julio Iglesias) محبوب ترین خواننده لاتین در سالهای 70 و 80 بوده و بیش از 100 میلیون آلبوم او در سراسر جهان به فروش رفته است. شیوه ملایم و رمانتیک خولیو در خواندن ترانه های عاشقانه طوری بود که در سراسر جهان و در فرهنگها و زبانهای مختلف طرفداران بی شماری پیدا کرد. 
او در ابتدا برای تحصیل در رشته حقوق و در نهایت وکالت برنامه ریزی کرده بود و در حین تحصیل ، در تیم فوتبال رئال مادرید در سمت دروازه بانی حضور داشت. اما به دنبال یک حادثه اتوموبیل در اواسط دهه 60 مجبور به ترک کار ورزش حرفه ای شد. 
پزشکان وی اعتقاد داشتند که خولیو دیگر قادر به راه رفتن نخواهد بود و خولیو در دورانی که به کندی بهبود می یافت، برای کم کردن حالت گرفتگی عضلات دستش نواختن گیتار را آغاز کرد و کم کم به سرودن شعر پرداخت. اما قبل از اینکه به طور جدی به موسیقی بپردازد تحصیلات خود را در دانشگاه کمبریج به پایان رساند. در 1968 او یکی از شرکت کنندگان فستیوال موسیقی اسپانیایی در بنیدورم (Benidorm) بود و ترانه ای ساخته خودش، به نام La Vida Sigue Igual را اجرا کرد. خولیو در این مسابقه برنده جایزه اول شد که به امضای قراردادی با شرکت مستقل ضبط صفحه Discos Columbia منجر شد. 
در طی دهه هفتاد، او تورهایی در اروپا و آمریکای لاتین برگزار کرد و با اجرای ترانه هایی چون Manuela هواداران بی شماری پیدا کرد. در پایان دهه، خولیو به قدری محبوب شده بود که شبکه جهانی CBS به دنبال بستن قراردادی با او دست به هر کاری میزد. او در سال 1987 با این شرکت قراردادی امضا کرد و کار ضبط صفحه را با ترانه هایی نه تنها به زبان اسپانیایی بلکه به ایتالیایی و فرانسه، آغاز کرد. 
با رسیدن دهه 80 خولیو ایگلسیاس با تمرکز بر اجرای ترانه هایی به زبان انگلیسی بازار صفحه آمریکا و انگلستان را هدف گرفت. کوششهای او در سال 81 ثمر داد و بازخوانی او از ترانه Begin the Beguine به مقام اول فهرست بهترین ها رسید. پیامد موفقیت این ترانه ضبط آلبومی از مجموعه ترانه هایی به زبانهای مختلف بود به نام "خولیو" که در آمریکا و انگلستان با استقبال عالی روبرو شد.
(انریکو خواننده جوان معاصر فرزند خولیو بزرگ است)



ارسال در تاريخ ۱۳۸۸/٥/٢۳ توسط EAKAROS

درباره ناصر تقوایی

راوی تلخ اندیش تاریخ

  

ناصر تقوایی به گواه کارنامه اش یکی از با استعدادترین فیلمسازان موج نوی ایران و قدر نادیده ترین آنهاست. تقوایی کارنامه ای سرشار دارد از قصه نویسی[تابستان همان سال] تا ساختن فیلم کوتاه مستند[باد جن، اربعین، نخل و ...] و داستانی[رهایی]، سریال تلویزیونی[دایی جان ناپلئون] و فیلم بلند سینمایی[آرامش در حضور دیگران، صادق کرده، ناخدا خورشید و ...] که تمامی این آثار واجد دیدگاه مردم شناختی و اجتماعی/سیاسی است که او را از سایر همنسلان اش متمایز می کند.

شروع کار سینمایی تقوایی با مستندهایی که به سفارش تلویزیون ملی ایران می سازد و هر چند که نه از روی تقلید- بلکه از روی ارادت- شباهت به آثار گلستان و غفاری دارد، اما واجد دیدگاه مستقل هنرمندانه اجتماعی/سیاسی است که او را از استادانش نیز متمایز می کند. این امر به دلیل تفاوت در خاستگاه طبقاتی او و اساتیدش است و برای او که در مناطق محروم و میان مردمی محروم تر زیسته، دیدگاهی بومی نیز به ارمغان می آورد که بعدها تبدیل به یکی از اساسی ترین ویژگی های آثارش می شود. موفق ترین فیلم های کوتاه مستند تقوایی درباره جنوب و مردم جنوب است که به دلیل احاطه او بر جغرافیا و شناخت اش از بافت اجتماعی جامعه تبدیل به سندهایی قوم شناختی می شوند و همه اینها در کنار شناخت خوبی که از ریتم و میزانسن – که از فیلمی به فیلم دیگر در حال تعالی است- آثار او را از نظر دیداری شنیداری صاحب سبک نیز نشان می دهد.

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٢٠ توسط EAKAROS

کارلوس سانتاناSANTANA

 

درسال های آغاز دهه ای جدید، کارلوس سانتانا هنوز سالم و سرحال در حال انجام کار است. حالا بیش از 30 سال است که این خواننده و نوازنده خلاق به ساختن و اجرای ترانه هایی در سبک راک اندرول می پردازد. تأثیر موسیقی آفریقایی ـ کوبایی و بسیاری از نواهای برخاسته از فرهنگ جهانی در موسیقی سانتانا به خوبی قابل ردیابی است.

زندگی پرماجرای کارلوس سانتانا بیش از پنج دهه پیش درشهر آتلانتا واقع در جنوب امریکا آغاز شد. وقتی پنج ساله بود، یعنی در سال 1955، خانواده اش به شهر دیگری کوچ کردند و او در آنجا با موسیقی نوابغ سبک بلوز مثل بی بی کینگ، جان لی هوکر، تی بون واکر و دیگران آشنا شد. به همان نسبت که کارلوس از این گنجینه  موسیقی بهره می برد نزد پدرش نیز در زمینه موسیقی سنتی و تئوری موسیقی آموزش می دید اما خیلی زود معلوم شد که رویای او شکستن همه قید و بندهای موسیقی و نواختن درسبک راک  اندرول است. سانتانا در نوجوانی درگروه های محلی موسیقی می نواخت و علاقه اش بیشتر متوجه موسیقی مردم پسند دهه 50 میلادی در امریکا بود.درخلال همین همکاری با گروه های محلی بودکه استعداد و مهارت کارلوس سانتانا مجال بروز پیدا کرد.در سال 1961 کارلوس به سان فرانسیسکو سفر کرد و به خانواده اش پیوست که از یک سال قبل محل سکونت خود را به آنجا منتقل کرده بودند. این اقبال خوش بود که در این زمان کارلوس را به میانه جایی پرتاب کرد که همه اتفاقات مهم در موسیقی آن سال ها در حال روی دادن بود. این اتفاق باعث شد که نوعی تحول فرهنگی، سیاسی و هنری در سانتانا به وجود آید و درسال 1966 او اولین اجرای عمومی خود را با گروه خودش تحت عنوان گروه بلوز سانتانا اجرا کرد. در دوسالی که بعد از آن می آمد گروه سانتانا در گردبادی از شهرت ومحبوبیت قرار گرفت و درتمام تالارهای مشهور و معتبر امریکا برنامه اجرا کرد. از آن پس جهان موسیقی کارلوس را با شور و اشتیاق پذیرفت و همواره منتظر آلبومی دیگر از او باقی ماند. نخستین آلبوم گروه سانتانا وقتی در سال 1969 توسط استودیوی کلمبیا منتشر شد بلافاصله با دو ستاره که امتیازی جالب توجه بود مورد استقبال واقع شد. موفقیتی که با آلبوم دوم او درسال 1970 ادامه پیدا کرد. در سال 1971 سومین آلبوم سانتانا با ترانه همه چیز همان طور که خواستیم پیش می آید. به بازار عرضه شد و این زنجیره در سال های بعد هم ادامه پیدا کرد. هرچه شکل موسیقی مردم پسند عوض می شد بر محبوبیت ترانه های گروه سانتانا تأثیری باقی نمی گذاشت. سانتانا در سال 1988 جایزه گرامی را برای بهترین اجرای راک با سارهای زهی به دست آورد و در همان سال ستاره ای به نامش در پیاده روی مشاهیر هالیوود نصب شد. در سال 1996 او از سوی مجله بسیار معتبر بیلبورد موفق به دریافت عنوان افسانه موسیقی سال شد. سانتانا امروز هم میلیون ها طرفدارش را در سراسر جهان ناامید نمی کند، او به تازگی درگفت وگویی با مجله بیلبورد اعلام کرد که در حال اتمام ترانه های آلبوم بعدی اش است. او به بیلبورد گفت: «آلبوم بعدی گروه سانتانا با همکاری کلایو دیویس مدیر مترو گلدوین مایر به بازار خواهد آمد. الان مشغول ضبط ترانه ها هستیم. این آلبوم هم مثل «فوق طبیعی» است که در سال 1999 منتشر شد و ما در آن ترانه هایی داشتیم که نقش کفش بلورین را ایفا می کردند و بعد ما برایشان سیندرلا پیدا می کردیم.»

درست مثل آلبوم های اخیرش ترانه های آلبوم جدید هم در تعاملی مستقیم با هنرمندان دیگر به وجود آمده است. سانتانا در این باره گفته است: «داریم همکار پیدا می کنیم من نسبت به همه کس از لورین هیل گرفته تا دیو ماتیو و پلاچیدو دومینگو احساس دین می کنم بعضی ها فقط با عده معدودی یا سبک های خاص راحتند. می گویند من فقط سالها کارمی کنم، من فقط فلان کار می کنم و به همین دلیل هم هست که درجا می زنند. من فقط موسیقی کار می کنم. موسیقی خالص. و این کار به من لذتی می دهد که دیگران از درکش محروم هستند.وقتی از او پرسیده می شود آلبوم جدیدش کی تمام می شود، سانتانا جواب می دهد: «وقتی کارش تمام بشود.» حال وهوای کلی این آلبوم درادامه آلبوم «شمن» است که درسال 2002 منتشر شد و بلافاصله درصدر جدول فروش موسیقی امریکا قرارگرفت وبه گزارش یک شرکت معتبر موسیقی  3/2 میلیون نسخه از آن به فروش رفته است.در مورد منتشرکردن آلبومی به زبان اسپانیایی، سانتانا چند سال پیش تمایل نشان داده بود اما بعد آن پروژه را بایگانی کرد او معتقد است که: «دلم می خواهد با آدم های بیشتری در ارتباط باشم. مولوتف هنوز یکی از گروه های مورد علاقه من است و البته مانا و لس جکوارز. و در امریکای لاتین آدم های زیادی هستندکه ما حتی آنها را نمی شناسیم اما کارشان عالی است. با این حال آنها الان مطرح نیستند. فکر می کنم باید برای مخاطبان اسپانیایی، موسیقی متفاوتی تولید کنم. این درحالی است که سانتانا اخیراً توسط آکادمی موسیقی امریکای لاتین به عنوان مرد سال موسیقی انتخاب شده و به افتخار او جشنواره ای با حضور مطرح ترین موسیقیدانان آن خط برگزارگردید.به این ترتیب افسانه کارلوس سانتانا همچنان ادامه می یابد و او از بین نسل جدید و پسندهای مختلف، شنوندگان خودش را شکار می کند.

ارسال در تاريخ ۱۳۸۸/٢/۱ توسط EAKAROS

سالی نو تر از نوروز داشته باشید

 زادروز اشوزرتشت
یکی از بزرگترین روزهای ماه سراسر جشن و سرور فروردین ، خرداد روز ( روز ششم ) زاد روز سنتی اشوزرتشت است . با اینکه در این دهه های گذشته بیشتر دانشمندان و باستان کاوان بر این باورند ، که اشوزرتشت در حدود 600 سال پیش از میلاد مسیح هنوز زمان زندگی و برخاستن این پیامبر باستانی به درستی روشن نیست و به آسانی نمی توان سخن از زاد روز او به میان آورد .
با این همه بنا بر باور زرتشتیان و بنا بر نوشته های پهلوی ، اشوزرتشت روز ششم فروردین (خرداد روز ) دیده به جهان گشوده است . هنوز روشن نیست که به سبب ارزش ویژه خرداد روز ، زاد روز اشوزرتشت به این روز افتاده است یا به خاطر روز تولد پیامبر ، بسیاری از این رویدادهای افسانه ای در این روز رخ داده اند، با این همه درست است که بهای این روز را به پای چشم گشایی پیامبر نوشت .
در متن پهلوی « ماه فروردین ، روز خرداد » اورمزد در پاسخ زرتشت ، که چرا مردمان خرداد روز فروردین را از دیگر روزها گرامی تر می دارند ، می گوید زیرا به خرداد روز فروردین به جهانیان جان دادم و در این روز ایران و انیران پدید آمدند .
کیومرث و هوشنگ اندر جهان به پیدایی آمدند و در همین روز کیومرث « ارزور » را بکشت [ اهرمن را پسری بود به نام خزوره ( ارزور) و این پسر به فکر کشتن کیومرث شد وکیومرث او را بکشت . اهرمن کیومرث را به زمین زد و اهرمن بر روی او افتاد . سپس از کیومرث پرسید می خواهم تو را بخورم ، از کجای تو آغاز کنم ؟ کیومرث گفت : از پای من شروع کن ، تا آن که مدتی کم به حسن و خوبی جهان نظر نمایم .

ادمه مطلب را مطالعه نمائید



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٢٦ توسط EAKAROS
قالب وبلاگ